خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

6ـ برف پاییز

این روزها برای ورود به شبکه باید از فیل هم فیلتر بود. دیگر نه برنامه های غربیل گشادکن جواب می دهد نه حتی ش.خ.م. اینترنت دانشگاه هم که قربانش بروم انگار رییس دانشگاه، دوشاخه اش را دائم از پریز می کشد و پشتش را با آن می خاراند که هی قطع و وصل می شود. این شد که وبلاگ ما هم در عنفوان طفولیت در نطفه خفه شد. امروز تصمیم گرفتم به هر طریقی است این دو سه تا عکس از برف وسط پاییز را بگذارم. عکس اول از پنجره ی خانه و دو تا عکس دیگر نزدیک ایستگاه مترو گرفته شده است.

کدام گزینه؟

نمایندگان زن تهرانی در دیدار با رییس قوه ی قضائیه در مورد ملزم کردن متهمان زن به استفاده از چادر در دادگاه ها اعتراض کردند. آنان این کار را … دانستند و پیشنهاد کردند اگر سازمان زندان ها می خواهد متهمان زن در دادگاه ها با چادر حاضر شوند حداقل … كند.

1ـ ناقض حقوق اولیه ی زندانیان — این کار را قانونمند

2ـ غیر ضروری — محل تامین هزینه ی چادر را پیش بینی

3ـ  نشانه ی عدم اعتماد به پاکی چشم قضات محترم — به نحو مقتضی دیگری از قضات محترم دلجویی

4ـ خدشه دار کردن حرمت چادر — از ملحفه یا پارچه ای که نماد زندان دارد استفاده

گزینه ی آخر صحیح است.

این روزها در ایران مجازی، داغ ترین موضوع، بحث مرگ دریاچه ی ارومیه (اورمیه) است. مانند سایر پدیده های مجازی با طعم ایرانی، در شبکه های نه چندان حرفه ای جهت دهنده ی افکار عمومی، لینک های مرتبط لایک می شوند و کامنت های با حرارتی ارسال می شوند که بنا بر عادت معمول، عموماً به بد و بیراه، و یا تعارف و احوالپرسی بین کامنت دهنده ها اختصاص دارد. این وسط، یکی مشکل دریاچه را ناشی از برتری جویی نژادی فارس بر ترک می داند و یکی آن را به بی توجهی مرکز به محیط. یکی آن را ناشی از خشکسالی و سدسازی بی رویه می داند و یکی آن را وسیله ای برای منحرف کردن افکار عمومی از مسائل سیاسی.

شاید هر کدام از این اظهار نظرها بخشی از حقیقت را در خود مستتر داشته باشند؛ اما نظر من، این است که در این دنیای نسبیات، عاقلانه تر آن است که برای شناخت پدیده ها به دنبال مجموعه ی عوامل موثر بر آنها  باشیم و یا اقلاً عوامل غالب و اساسی را جستجو کنیم. اطلاعات من در مورد خشکی دریاچه ی ارومیه و علل آن، بسیار ناقص تر از آن است که بتوانم هرکدام از دلایل ارائه شده را رد یا اثبات کنم. با این وجود، با خواندن و شنیدن مباحثات مطرح شده در رسانه ها و اینترنت، متقاعد شده ام که بسیاری از کسانی که در این زمینه اظهارنظر می کنند از ارائه ی کوچکترین دلایل علمی در این خصوص، عاجز هستند. منظور من نفی حق طبیعی افراد (به خصوص ساکنان اطراف دریاچه) برای بیان نظراتشان نیست، بلکه تاکید بر نادرست بودن تبعیت از هیاهوی به وجود آمده و ندیدن واقعیت هاست.

واقعیت ها چه هستند؟ نمی دانم. اما می دانم که برای دیدن واقعیت ها ابتدا باید غبار نمکی جهالت ها و شبه واقعیت ها را از جلوی چشمان کنار زد.

ـ اگر برای شناخت علل یک رویداد، تنها به دنبال انگیزه ی افراد مرتبط با آن هستیم به یاد داشته باشیم که انگیزه (نه به تنهایی، بلکه) همراه با عواملی از قبیل آگاهی، تجربه و توانایی منتهی به رفتار می شود و رفتارها نیز تنها در چارچوب قوانین حاکم بر جهان باعث شکل گیری برخی پدیده ها می شوند. شناخت انگیزه ها  برای اصلاح  پدیده ها و حتی رفتارها «کافی» نیست. به خاطر بیاوریم که خاک ریزی درون دریاچه ی ارومیه توسط جهاد سازندگی برای احداث پل میان گذر (احتمالاً) با انگیزه ی خدمت انجام شده و شاید در آن زمان با تشویق و دعای خیر مردم نیز همراه بوده است.

ـ آوردن مثال و مقایسه، می تواند ما را در شناخت پدیده ها یاری کند ولی ما را از ارائه ی استدلال صحیح و منطقی بی نیاز نمی کند. مقایسه ی دریاچه ی کم عمق ارومیه با دریاچه ای بسیار عمیقتر در ترکیه (دریاچه ی وان) بدون در نظر گرفتن وسعت و میزان بارندگی در حوضه ی آبریز آنان و میزان تبخیر و سایر عوامل هیدرولوژیکی موثر، تفاوتی با مقایسه ی سیب و پرتقال و نتیجه گرفتن سن پرتقال فروش ندارد.

ـ شکی در رفتار غلط مسوولین و بی توجهی آنان به تبعات تصمیم گیری هایشان  در بسیاری از مسائل وجود ندارد اما اغراق در این مساله نیز چندان کارساز نخواهد بود. درست است که آذربایجان، مانند استان های دیگر، گرفتار سوء مدیریت و نگاه تنگ نظرانه ی مسوولین مرکز نشین شده است و حق طبیعی مردمانش برای آموزش زبان مادریشان پایمال شده است. حل این مساله، بسیار مهم و حیاتی است، اما تعلق بسیاری از مقامات دولتی اعم از رهبر، رییس جمهور، نخست وزیر، رییس قوه ی قضاییه، فرمانده ی سپاه، و بسیاری افراد صاحب نفوذ دیگر به دیار آذربایجان، شائبه ی دخالت ندادن ترک ها (یا آذری ها) در مورد مسائل مهم حکومتی  و به طریقه ی اولی سلب مسوولیت کامل از آنان در مورد فاجعه ی ارومیه را کمرنگ می سازد.

 دریاچه ی ارومیه را از نزدیک ندیده ام اما من هم مانند سایرین نگران آن هستم. امیدوارم با تفکری صحیح و اصولی و اراده ای محکم، قبل از آن که بسیار دیر شود، این دریاچه نجات پیدا کند.

 احساس می کنم امروز، روز خوبی است. صبح بدون سردرد از خواب بیدار می شوم و بر خلاف همیشه اشتها برای خوردن صبحانه دارم. هوا نسبت به روز قبل، یکی دو درجه خنک تر شده است. خیابان ها خیلی شلوغ نیستند و راننده ی تاکسی در دادن بقیه ی پول اشتباه نمی کند. بیست دقیقه زودتر از همیشه به دانشگاه می رسم. یک سایت خبری اینترنتی را باز می کنم ولی قبل از ظاهر شدن نوشته ها نظرم عوض می شود و صفحه را می بندم.

جلسه ی مصاحبه برای پذیرش دانشجویان کارشناسی ارشد است. مصاحبه شونده ها یکی یکی می آیند و می روند. یکی از شدت استرس مدام با پشت دست عرق پیشانیش را خشک می کند. دیگری با اعتماد به نفس می گوید علاقه ای به درس خواندن ندارد و فقط به اصرار پدرش آمده است.

یکی هم آمده تا برای مصاحبه ی برادرش چند روز مهلت بگیرد.

به بهانه ای از جلسه ی مصاحبه بیرون می آیم. احساس می کنم صورتم داغ شده است. به اتاقم می روم. در اتاق را می بندم. از پنجره بیرون را نگاه می کنم ولی چیزی نمی بینم.

نیمه های شب است. شاید هم نزدیک صبح باشد. بالشم خیس عرق شده است. در خواب و بیداری، دوباره جوان را می بینم که اصرار دارد وقت مصاحبه ی برادرش را عقب بیاندازد. وقتی یکی از اساتید با بی حوصلگی علت نیامدنش را جویا می شود، جوان با اندوه  بی پایانی می گوید که برادرش در آخرین روزهای خدمت در یک شهر مرزی کردستان، در حال گشت زنی  ربوده شده است. امیدوارانه و ساده دلانه چند روز وقت می گیرد تا برادرش آزاد شود و در مصاحبه شرکت کند.

1ـ کوه

این فیلم کوتاه را در سفر یک روزه ام به شمال گرفتم. برای فیلم برداری از دوربین جیبی فلیپ استفاده کردم که متاسفانه در همان ابتدای کار باتریش تمام شد و به جاهای سرسبزتر نرسید. فیلم را با نرم افزار وگاس استودیو ویرایش کردم که در عین داشتن امکانات مناسب، (بر خلاف ادوبی پریمیر) بدون دردسر و بی سروصدا کارش را انجام می دهد.

 

0ـ مقدمه

از مدت ها قبل تصمیم داشتم که یک ویدئو- فوتوبلاگ درست کنم. با تشویق یکی از دوستان خوبم و راهنمایی یکی دیگر از دوستانم اینجا را فعلاً راه اندازی کردم تا بعد ببینم چه می شود.

توجه شما را به ادامه ی برنامه جلب می کنم.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.